داستانك

داستان هاي كوتاه
پیوندهای روزانه صفحه نخست
مدیر وبلاگ
-- parsa  --
درباره وبلاگ

داستانک : داستان فلَش، داستانک یا داستان کوتاه کوتاه (به انگلیسی: Flash Fiction) قالبی در داستان نویسی است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته می‌شود و در پی یک کشف ضربه زننده‌است. این کشف می‌تواند غافلگیر کردن خواننده و ایجاد شوک، شوخی و یا نمایش لحظه‌ای زیبا باشد .

نویسندگان
-- parsa -- (74)
پیوند ها
داستانك
آمار
بازدید کل: 7930
پست ها: 74
نظرات: 8
مطالب اخیر
:: سوال از بهلول
:: کار آزمایشی
:: سياست يعنى چى؟
:: اینجا چکار میکنی
:: کجایی؟
:: كاري ندارد
:: سر بي كلاه
:: دست نماز
:: حقوق اين ماه
:: آفتابه ي شكسته
پربازدیدترین مطالب
:: چغندر تا پياز، شكر خدا (202)
:: قرآن را بیاور! (164)
:: نصحیت های لقمان... (159)
:: مليت آدم و حوا…! (156)
:: غرور و خودبينى (150)
:: بچه هاي بي تربيت ! (150)
:: قبر پولدار و خانه فقیر (149)
:: شیری که عاشق آهو شد (146)
:: تقاضای بهشت (144)
:: مرا دوست داري ؟ (142)
بایگانی
شهریور 1389 (2)
مرداد 1389 (5)
تیر 1389 (1)
خرداد 1389 (4)
اردیبهشت 1389 (5)
اسفند 1388 (14)
بهمن 1388 (43)
سوال از بهلول

دوشنبه 15 شهریور 1389 ساعت 12:47 ق.ظ
بهلول را گفتند فرق ” مستراح ” و ” منبر ” چيست؟
گفت در اصلشان فرقي نيست. هر کس که نخواهد در ” جمع ” بريند در آن رود و هرکس که بخواهد ” بر جمع ” بريند بر اين رود


نوشته شده توسط -- parsa -- (4 بازدید) (0 نظر)



کار آزمایشی

جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 9:58 ب.ظ
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند در ایالت کالیفرنیا میرود . مدیر فروشگاه به او میگوید : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم . در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است؟
پسر پاسخ داد : یک نفر .
مدیر با تعجب گفت : تنها یک مشتری؟ بی تجربه متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134999.50 دلار .
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134000 دلار؟ مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم . بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس من هم یک بلیزر شاسی بلند به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ریده شده به آخر هفته ات. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم !


نوشته شده توسط -- parsa -- (13 بازدید) (0 نظر)



سياست يعنى چى؟

پنج شنبه 28 مرداد 1389 ساعت 12:2 ب.ظ
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در موردخانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده ...!؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم ! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه .



نوشته شده توسط -- parsa -- (25 بازدید) (0 نظر)



اینجا چکار میکنی

سه شنبه 26 مرداد 1389 ساعت 5:23 ب.ظ
عزرائیل میره سراغ یک پیرمرده. پیرمرده فرار میکنه به یک کودکستان. عزرائیل
میره بغلش میشینه، می‌پرسه اینجا چکار میکنی‌، پیرمرده میگه دارم قاقا میخورم، عزرائیل یه نگاش میکنه، میگه باشه قاقاتو بخور بریم ددر.

نوشته شده توسط -- parsa -- (26 بازدید) (0 نظر)



کجایی؟

پنج شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 1:10 ب.ظ
اولین طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مربوط می شه به مردی که محل کارش طبقه 103 برج تجارت جهانی بوده، ولی در روز حادثه به جای اینکه سر کارش باشه، خونه دوست دخترش خواب بوده! تلویزیون رو هم ندیده بوده که بدونه چه خبره! خانمش زنگ می زنه. آقا گوشی رو بر می داره. خانمش می پرسه عزیزم حالت خوبه؟ کجایی؟ آقا جواب می ده: سر کارم هستم تو دفترم !

[ ادامه مطلب ]

نوشته شده توسط -- parsa -- (44 بازدید) (0 نظر)



كاري ندارد

شنبه 9 مرداد 1389 ساعت 4:20 ب.ظ
مردي بدشكل مريض بود . طبيب به او گفت : اگر قي كني حالت خوب مي شود .مرد گفت : من هيچ وقت نمي توانم قي كنم . يكي از حضار گفت : كاري ندارد ، در آينه به صورت خود نگاه كن خود به خود حالت به هم مي خورد و قي مي كني .

[ ادامه مطلب ]

نوشته شده توسط -- parsa -- (36 بازدید) (1 نظر)



سر بي كلاه

جمعه 8 مرداد 1389 ساعت 5:22 ب.ظ
كلي از حمام بيرون آمد كلاهش دزديده بودند . با حمامي ماجرا ميكرد . گفت : تو اينجا آمدي كلاه نداشتي . گفت : اي مسلمان اين سر از آن سرهاست كه بي كلاه به راه توان برد ؟

[ ادامه مطلب ]

نوشته شده توسط -- parsa -- (52 بازدید) (0 نظر)



دست نماز

دوشنبه 7 تیر 1389 ساعت 7:51 ب.ظ
روزی ملا به گرمابه رفت و بعد از آنکه خود را شست و خشک کرد یک دست نماز هم گرفت. دم در گرمابه‌دار از او پرسید: آقا شما چی داشتید؟ ملا پاسخ داد: حمام کردم و بعد هم یک دست نماز گرفتم. گرمابه دار گفت: ۲ قران برای حمام و ۲ قران برای دست نماز. ملا جواب داد که چرا ۲ قران برای دست نماز؟ گرمابه دار گفت: همین که هست. ملا بلافاصله فشاری به خود آورد و باد صداداری از خود خارج کرد و بعد هم مضفرانه گفت: دست نماز مال خودت. حالا حساب من می‌شود ۲ قران بابت حمام!


نوشته شده توسط -- parsa -- (72 بازدید) (2 نظر)



حقوق اين ماه

یکشنبه 30 خرداد 1389 ساعت 1:12 ق.ظ
زن: ببينم حقوق اين ماهت کجاست؟
زن: بذار جيباتو بگردم!
زن (در حالي که جيب پشت شلوار شوهرش رو چک مي کنه):پس کجا قايمش کردي ذليل مرده؟!
مرد با گريه: به خدا تو جيبام نيست!
زن: اي وا اونجا رو کيفم گذاشتيش!
مرد: امون نميدي  بهت بگم که
زن: مرسي عزيزم بيخود نيست من اينقدر دوست  دارم!


نوشته شده توسط -- parsa -- (78 بازدید) (0 نظر)



آفتابه ي شكسته

سه شنبه 11 خرداد 1389 ساعت 2:30 ب.ظ
شخصي از فقيهي سئوال كرد كه مرا آفتابه اي هست شكسته، چون از ريدن فارغ ميشوم آفتابه تهي مي گردد، گفت اول استنجا كن بعد از آن قضاي حاجت


نوشته شده توسط -- parsa -- (96 بازدید) (0 نظر)



همنشینی با مردمان

جمعه 7 خرداد 1389 ساعت 11:7 ق.ظ
زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم. پرسیدمش اینجا چه می كنی؟ گفت: با مردمانی همنشینی همی كنم كه آزارم نمی دهند، اگر ازعقبی غافل شوم یادآوریم می كنند، و اگر غایب شوم غیبتم نمی كنند.


نوشته شده توسط -- parsa -- (111 بازدید) (0 نظر)



اين چه کاريست

شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 11:36 ق.ظ
ملانصرالدين گوسفند مردم را مي دزديد و گوشتش را صدقه مي کرد. از او پرسيدند: اين چه کاريست که مي کني؟ ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدي برابر است فقط در ميان پيه و دنبه اش توفير است!


نوشته شده توسط -- parsa -- (102 بازدید) (0 نظر)



اهل خانه

پنج شنبه 23 اردیبهشت 1389 ساعت 12:13 ق.ظ
درويشي به در خانه بخيلي رفت و چيزي طلب کرد. بخيل از درون خانه صدا زد: اي درويش! عذر مرا بپذير که اهل خانه نيستند. درويش گفت: من با اهل خانه کاري ندارم، فقط تکه اي نان مي خواهم


نوشته شده توسط -- parsa -- (97 بازدید) (1 نظر)



انگور سياه

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 ساعت 11:39 ب.ظ
پيري از اكابر سمرقند كه ريشي دراز داشت روزي با دو پسر خود پيش عارف جام
آمده بود و پسران او به تقليب صفت انگورهاي ديار خود مي كردند،در آن اثنا گفتند كه در ولايت ما انگوري ميباشد سياه و باليده و پرشيره كه آن را ريش بابا گويند و در خراسان شما مثل آن انگور نيست ، ايشان هم فرمودند كه ما هم انگوري سياه و باليده و شيرين داريم كه آن را خايه غلامان ميگويند كه اين خايه غلامان ما به از ريش باباي شماست


نوشته شده توسط -- parsa -- (99 بازدید) (0 نظر)



دعوی خدائی

سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 ساعت 4:54 ب.ظ
مردی دعوی خدائی کرد شهریار وقت به حبسش فرمان داد مردی بر او بگذشت و گفت آیا خدا در زندان باشد؟ گفت خدا همه جا باشد


نوشته شده توسط -- parsa -- (104 بازدید) (0 نظر)



[نوشته های پیشین]

خوراک مطالب   خوراک پیوندهای روزانه   خوراک نظرات POWERED BY TARLOG.COM